close
تبلیغات در اینترنت
شعر معاصر خوش خیال کاغذی خوش خیال کاغذی


destinypassenger

امام صادق (ع) : تو طبیب خود هستی و بیماری برتو روشن و آشکار گردیده است ونشانه تندرستی و سلامت را دانسته ای و بر داروی دردت راهنمایی شده ای ، پس بنگر که چگونه به کار نفس خویش می پردازی

destinypassenger


منوي 1

تيتر

متن مورد نظر
ادامه مطلب

منوي 2

تيتر

متن ....
ادامه مطلب

منوي 3

تيتر

متن .
ادامه مطلب

منوي 4

تيتر

متن ....
ادامه مطلب

منوي 5

تيتر

متن ....
ادامه مطلب

منوي 6

تيتر

. متن ....
ادامه مطلب

آرشيو
منوي كاربري

    عضو شويد

    نام کاربری :
    رمز عبور :

    فراموشی رمز عبور؟

    عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
خبر نامه
    براي اطلاع از آپدیت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

مطالب محبوب
مطالب تصادفی
آخرين مطالب


 یکشنبه 26 مهر 1394 31 بازدید دیزاینرها | خانه گرافیک ایرانیان | نویسنده : destinypassenger

انواع گن لاغری مردانه
خرید اینترنتی چراغ قوه


قصاید فرخی سیستانی
نکنم بی بهانه رسم رها
هر زمان مدحتی فرستم نو
ای رساننده زود باش هلا
او سزاوارتر به مدح و ثناست
جهد کن تا رسد سزا به سزا
ای ستوده خوی ستوده سخن
ای بلند اختر بلند عطا
گر به خدمت نیامدم بر تو
عذرکی تازه رخ نمود مرا
تا ز درگاه تو جدا گشتم

دستمال کاغذی به اشک گفت:
قطره قطره‌ات طلاست
یک کم از طلای خود حراج می‌کنی؟
عاشقم.. با من ازدواج می‌کنی؟

اشک گفت: ازدواج اشک و دستمال کاغذی!؟
تو چقدر ساده‌ای خوش خیال کاغذی!
توی ازدواج ما، تو مچاله می‌شوی
چرک می‌شوی و تکه‌ای زباله می‌شوی
پس برو و بی‌خیال باش
عاشقی کجاست؟ تو فقط دستمال باش!

دستمال کاغذی، دلش شکست
گوشه‌ای کنار جعبه‌اش نشست
گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد
در تن سفید و نازکش دوید خون درد

آخرش، دستمال کاغذی مچاله شد
مثل تکه‌ای زباله شد
او ولی شبیه دیگران نشد
چرک و زشت مثل این و آن نشد

رفت اگرچه توی سطل آشغال
پاک بود و عاشق و زلال
او با تمام دستمال‌های کاغذی فرق داشت
چون که در میان قلب خود دانه‌های اشک کاشت.

عرفان نظرآهاری


که هنگام سموم اندر بیابان تشنه را گرما
دل خارا ز بیم تیغ او خون گشت پنداری
که آتش رنگ خون دارد چو بیرون آید از خارا
امید خلق غواصست و دست راد او دریا
به کام خویش برگیرد گهر غواص از دریا
گذرگاه سپاهش را ندارد ع
المی ساحت




برچسب ها : کتاب شعر او با تمام دستمال‌های کاغذی فرق داشت , شاعر شعر او با تمام دستمال‌های کاغذی فرق داشت , شاعر پاک بود و عاشق و زلال , شعر چرک و زشت مثل این و آن نشد , پي دي اف شعر در تن سفید و نازکش دوید خون درد ,



نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی